تبليغاتX
بی بال و پر
آزادی بیان که داریم میماند آزادی پس از بیان!
اینجام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 20:21  توسط dreamer  | 

دیگر از فیلترینگ ذله شده ام...اینجا در مشهد-اصفهان و شیراز به طور قطع فیلتر شده و در تهران هم چند آی اس پی این کار را کرده اند...منتظر آدرس جدیدم باشید.

فعلا درجغد مادر زاد هستم.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 21:11  توسط dreamer  | 

*من را به این بازی بلانش دعوت کرد.

 

۱.بیماری آسم:باعث شد ورزش نکنم...هنوز دلم برای بعضی ورزش ها تنگ میشود...اما انگار ورزش کردن برای من سم باشد...نفسم میگیرد دنیا سیاه میشود هوا به من نمیرسد...عزراییل دورم بندری میزند...همیشه فکر میکنم که اگر آسم نداشتم حتما اینقدر هم کان گشاد نمیشدم...و بیشتر ورزش میکردم...خیلی از شما شاید باورش نشود که من رزمی کار بودم!!!یا شاید ندانید من ۱۰۰ متر را در کمتر از ۸ ثانیه میدوم...یا شاید ندانید که دوست دارم بروم روی یک جای بلند با هوای رقیق که برایم سم است و به جای اینکه به پایین نگاه کنم به پرواز عقاب ها نگاه کنم...فقط این ها نیست.از خوردن خیلی از خوردنی ها منعم....و خیلی از کشیدنی ها!و فکر میکنم آسم خیلی در زندگی من تاثیر گذار بوده باشد...این آسم لعنتی با قلب هم یک رابطه ی نزدیک دارد خیلی از با و هوا ها هم در تشدیدش نقش دارند...مثل مرطوب...این آسم حتی در استخر هم با شماست و شما را خسته و کلافه میکند....خسخس سینه تان را در میاورد و شب شما را از خواب میپراند....

آسم خیلی روی من تاثیر گذاشته...خیلی.

۲. مادرم:هر کس فکر میکند مادرش بهترین مادر دنیاست.اما مادر من قطعا چیز دیگریست.بهشت برای زیر پای او بودن حقیر مینماید.هیچ چیز و هیچ کس لایق او نیست.او برای من یک جور خداست.یا شاید خود خدا.

دوست داشتنی ترین در زندگی من است.تمام تفکرات مثبت در من از او میآید.اگر استعدادی در موسیقی یا نوشتن یا فراگیری زبان خارجی یا درک هنری دارم از او نشئت گرفته است و اگر هم ندارم مقصر من بوده ام چون او کار خود را کرده است... به نحو احسنت.دوست دارم قبل از او بروم.

کاش سیگار را کنار بگذارد.

کاش یرای او پسر بهتری بودم.

کاش خوشحالترش میکردم.

۳.بیتلز:من یک بیتلز مانیا هستم.همه را روانی میکنم.داستان های زیادی راجع به چگونگی ساخته شدن آهنگهاشان و خاطره های شخصی شان میدانم.زندگی نامه هایشان را هم بلدم.من یک بیتلز مانیا هستم...گاهی هفته ها میشود و من چیزی جز بیتلز نمیتوانم گوش کنم.و این بد است...چون در همه چیز تعادل لازم است حتی اگر آنچیز گوش کردن به موسیقی باشد...

بیتلز ۴ نفر بودند:

جان لنون:خواننده/شاعر/آهنگساز/نوازنده...به طور معمول ریتم گیتار.

پل مک کارتنی:خواننده/آهنگساز/نوازنده...به طور معمول بیس.

جرج هریسون:خواننده/آهنگساز/نوازنده...به طور معمول لید گیتار.

رینگو استار:خواننده/درام.

بسیاری از جهت گیری های روحی/ تیپی/ رفتاری من القا شده توسط نوع و مضمون ترانه های بیتلز است.اولین بار یادم میاید که در دبستان بودم که آقای پدر کاست های بیتلزش را از بین کاست های قدیمی اش پیدا کرد و من همانجا در را روی تمام مزخرفاتی که به آنها موسیقی میگفتم بستم...

۴.وجود جایی به نام آفریقا:آنجا مردم را گرسنگی/ فقر /تبعیض پاره میکند.

ما سفیدیم.و هر روز دوش میگیریم.

هر روز میخوریم و هر روز میرینیم.

شرم نداریم.

به نظرم آنجا تنها جاییست که خدا وجود ندارد.(اگر در جاهای دیگر موجود باشد!)

روزی به آنجا خواهم رفت بی یا با پول فرقی نمیکند.برای کمک.هر مدت که شد یا توانستم.

۵.ناتالی:این یک اسم مستعار است و به یک دختر تعلق دارد.دنیای بی او جای مزخرفی است.تاثیرات او روی من زیاد است و نشمردنی...و نمیخواهم که بگویمشان!

۶.صادق هدایت:او بهترین نویسنده ی جهان است.همین!

 

و من دعوت میکنم از:

oiiiiiiiکه فکر میکنم نیاد درون گراست به نظرم!

olice :خواهید دید که این یکی هم شرکت نمیکند...اصلا عادت دارد خودش را لوس کند!!!

آرش هرکول :تنها امید برای ادامه ی بازی تویی آرش ...این همانی است که در لینکها یازدهم را مینویسد.

ت ب:به او هم امید میرود برای نبشتن!البته خیلی کم.

 

دوستان دعوت شده شما میتوانید ۶ تن را دعوت کنید.من ۴ نفر را کردم.یعنی ۴ تفر را دعوت کردم!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 18:25  توسط dreamer  | 

*این وبلاگ را اگر ادامه ی حرف بدانیم...باید بگوییم از یک سال بیشتر عمر دارد...به من بگویید چه کم دارد...چه زیاد دارد...تغییرات اعمال کنم ...من انتقاد پذیرم!

*بی خیال قسمت سوم به بعد اعلامیه جهانی حقوق بشر...هیچ کس حالش را ندارد.

*تولدم بود...دیروز.همین.

هر روز که از عمرت کم میشود....یک روز به عمرت اضافه میشود.

۶۰ بار این را در ۶۰ وبلاگ نوشته ام!

*میدانید...من اصلا برای داستان نویسی وبلاگ باز کرده بودم....همان روایت های دو گانه در سال ۸۴...اولینش بود با مهسا وای آر آی مینوشتیمش...

بعد احساس کردم باید اینجور نوشت پس اینجور نوشتم مدتی اما زود بستم چون بلد نبودم کوتاه بنویسم مثل شما دوستان خوبم.

بعد کوتاه کوتاه نوشتم اما در قالب این ستاره ها....و اصلا بیخیال روایت های دو گانه ام که به نظر خودم ....حالا خیلی ضعیف هستند....شدم...

بعد یک مدت فقط روی کاغذ نوشتم...اما آنها پاره میشدند....چون برای خوبتر شدن باید پاره کرد!

و همین خواستم بگویم من اینجا کاری ندارم شاید ...گه گداری اینجا به روز شود اما از این پس تمرکزم روی وبلاگ دیگرم یعنی جغد مادر زاد خواهد بود...که میدانم که خیلی هایتان اهل داستان سریالی آن هم از نوع طنزی که من میپسندم نیستید....پس دیگر نخواهمتان دید....اما باور کنید مکن داستان گو هستم نه سیاسی هستم...نه نویسنده ی اجتماعی....این همه داستان نباید  در ذهن من خاک بخورند....از کجا معلوم فردا تصادف نکنم و پاهایم قطع نشود....و بعد افسرده نشوم....و بعد خود را نکشم...آنوقت داستان هایم را کسی نخواهد خواند و شما میدانید که من عاشق خوانده شدنم هستم....حتی اگر مزخرف باشد...این از این.

*این یک خدا حافظی نبود....یک اطلاعیه بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 10:42  توسط dreamer  |