تبليغاتX
بی بال و پر - god puts a smile on your face
آزادی بیان که داریم میماند آزادی پس از بیان!
*آقا این دهنمکی هر جا میرود اسم فیلم جدید مخملباف را اشتباه اسپل میکند...اسم فیلم مخملباف هست:ثکث و فلسفه!!!(سین بگذارید جای ث!)

اما دهنمکی فارسی را شاید پاس میدارد که به آن میگوید:جنسیت و فلسفه!!!!

 

خلاصه این که دهنمکی به فیلم های زیر هم اینها را میگوید:

مهمان مامان(داریوش مهرجویی):مهمان ننه.

سگ کشی(بهرام بیضایی):کشتار دانشجویان با اره برقی در تهران.

یک بوس کوچولو(بهمن فرمان آرا):اعوذ بالله من الشیطان رجیم!

گوزنها(مسعود کیمیایی):آهوهای نر!

آدم برفی(داوود میر باقری):انسان تگری.

...

دیگر بی مزه بازی بس است!

*اصل مطلب این است:

یک زمانی بود که میشد بروی اروپا و کنسرت بیتلز را ببینی الان نمیشود...دلیل دارد.(میدانم دارم خودم را با بیتلز خفه میکنم...همه میگویند!)

۱.بیتلز که دیگر وجود ندارد!

۲.تو ایرانی هستی...پس تو میتوانی یک تروریست کار کشته باشی.

۳.پول نداریم...هیچ نداریم...اروپا خرج دارد.

۴.کی اخراجی ها را ول میکند اینهمه را پا شود برود اروپا!!!

۵.صدا فقط بنیامین!!بیتلز شگ کی باشه!؟

۶.... !

 

*آقا تپ و تپ آهنگ ابی را از تی وی پخش میکنند....در حالی که ابی جراحی پلاستیک کرده و خود را شکل قاسم در آورده...!
خب .

ابی هیچ وقت نمیدانست که باید صبر میکرد و انقلاب که میشد ...بعد میآمد و خواننده میشد!!!!این تقصیر اوست...و اصلا هم مهم نیست ....پس چه طور قاسم صبر کرد؟

حالا منو ببین گیر دادم به چه ان و گهایی!

(شدت نمک در این سطور از قصور نویسنده بود....خطر کوری!)

*من چه قدر بیمزه شده ام...دیگر روحیه ندارم...نمیدانم داریم به کجا میرویم...پونده ی هسته ای...سید حسن نصرالله...حزب الله...برخورد با بد حجابی...بالا رفتن آمار تجاوز...آمار خود کشی...دیدن فکلهای حالا صاف شده ی تو به خاطر ترس...ترس...گرانی...سطحی نگری...عقب ماندگی...بسیج!...سنگسار...قتلهای زنجیره ای...سایه ی سنگین خدا...زلزله...دشمنی جامعه ی جهانی با ایرانیان...نفرت مردم از هم...نفت...فاصله ی طبقاتی...وجود نماینده های خدا در هر وجب...نبود دموکراسی...ترس از اینکه ندانم مجرمم یا نه؟(چون نمیدانم آستین هایم کم کوتاه هستند یا زیاد!)

چرا نباید آرامشی باشد...همه جای دنیا اینقدر استرس در زندگی هست؟...تازه اینها که گفتم مربوط به زندگی اجتماعی ما و نه شخصی بود...

آرزو دارم یک روز بدون تمامی این استرس ها این افکار ...زندگی کنم...یک لبخند محو نشدنی روی صورتم باشد....لبخندی که خدا آن را آنجا قرار داده باشد.

*مردم...آنها شما را به وسیله ی مواخذه برای پوششتان کوچک نمیکنند...عزیزان متاسفم...که اینطور میگویم اما عمیقا فکر میکنم که شما کوچک هستید و مغزهایتان هم به تناسب کوچکند.

غمگینی و نداشتن حق انتخاب حق شماست.

یک وقت نگویید من هم جزو مردمم ها!من جزو شما عنتر ها نیستم.

ps:هیچ وقت اینقدر نفرت از وطن در من موج نمیزد...نفرت از وطن و آدم هایش.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:3  توسط dreamer  |