تبليغاتX
بی بال و پر - داستانگو
آزادی بیان که داریم میماند آزادی پس از بیان!
*این وبلاگ را اگر ادامه ی حرف بدانیم...باید بگوییم از یک سال بیشتر عمر دارد...به من بگویید چه کم دارد...چه زیاد دارد...تغییرات اعمال کنم ...من انتقاد پذیرم!

*بی خیال قسمت سوم به بعد اعلامیه جهانی حقوق بشر...هیچ کس حالش را ندارد.

*تولدم بود...دیروز.همین.

هر روز که از عمرت کم میشود....یک روز به عمرت اضافه میشود.

۶۰ بار این را در ۶۰ وبلاگ نوشته ام!

*میدانید...من اصلا برای داستان نویسی وبلاگ باز کرده بودم....همان روایت های دو گانه در سال ۸۴...اولینش بود با مهسا وای آر آی مینوشتیمش...

بعد احساس کردم باید اینجور نوشت پس اینجور نوشتم مدتی اما زود بستم چون بلد نبودم کوتاه بنویسم مثل شما دوستان خوبم.

بعد کوتاه کوتاه نوشتم اما در قالب این ستاره ها....و اصلا بیخیال روایت های دو گانه ام که به نظر خودم ....حالا خیلی ضعیف هستند....شدم...

بعد یک مدت فقط روی کاغذ نوشتم...اما آنها پاره میشدند....چون برای خوبتر شدن باید پاره کرد!

و همین خواستم بگویم من اینجا کاری ندارم شاید ...گه گداری اینجا به روز شود اما از این پس تمرکزم روی وبلاگ دیگرم یعنی جغد مادر زاد خواهد بود...که میدانم که خیلی هایتان اهل داستان سریالی آن هم از نوع طنزی که من میپسندم نیستید....پس دیگر نخواهمتان دید....اما باور کنید مکن داستان گو هستم نه سیاسی هستم...نه نویسنده ی اجتماعی....این همه داستان نباید  در ذهن من خاک بخورند....از کجا معلوم فردا تصادف نکنم و پاهایم قطع نشود....و بعد افسرده نشوم....و بعد خود را نکشم...آنوقت داستان هایم را کسی نخواهد خواند و شما میدانید که من عاشق خوانده شدنم هستم....حتی اگر مزخرف باشد...این از این.

*این یک خدا حافظی نبود....یک اطلاعیه بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 10:42  توسط dreamer  |